کتابخانه عاشقانه های بیرجند

Just my lovers

پیج اینستاگرام

             زبان درازی {single.81} زبان درازی 

پیچ اینستاگرام وبلاگ کتابخانه عاشقانه های بیرجند

                single.81چشمک

            single.81چشمک                 

single.81چشمک                   

          چشمک single.81

ashganeha2 کتابخانه عاشقانه های بیرجندashganeha2

Welcome-text-4.jpg

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام / عشق یعنی انتظار یک سلام
 عشق یعنی دستهای رو به دوست / عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
 عشق یعنی شاخه ای گل در سبد / عشق یعنی دل سپردن تا ابد

love-image-59.jpg 

جای تو خالیست

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

این قافله از قافله سالار خراب است 
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش 
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست 

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما 
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است 
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست 

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است 
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است 
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست 

هوشنگ ابتهاج

پرواز درخت دوری عشق مرگ

دانلود رمان رهایم مکن | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

دانلود رمان رهایم مکن | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان رهایم مکن با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان جدید

♦ نام رمان: رهایم مکن

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه و پلیسی

♦ تعداد صفحات: 158

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 1.62 مگابایت

 نویسنده: سامان

 توضیحات:

کدام را می توان انتخاب کرد؟ لباسی که به تن دارد، وظیفه ای که بر او واجب است؟ یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟ به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن باید انتخاب کند انتخابی که دوطرفش باخت است.رمان رهایم مکن رو ازلاولی بوی دانلود و استفاده کنید...

قسمتی از متن رمان:

سرعتم را بیشتر کردم و با سرعت سرسام آوری از ماشین جلویی سبقت گرفتم.
نگاهی از گوشه ی چشم به او که در فکر بود، انداختم که با احساس نگاه من روی صورتش ٬ کمربندش را بست و با استرس کناره ی صندلی را گرفت.
لبخند محوی زدم و کمی سرعتم را کمتر کردم.
با لرزیدن جیب کتم ، دستم را داخل جیبم فرو بردم و تلفن را درآوردم.
بدون اینکه به اسم مخاطب نگاهی بیاندازم ، تلفن را روی داشبورد پرت کردم.
_ اگه مهمه جواب بده مهرداد..مسئله ای نیست.
سرم را به معنی نه تکان دادم و به جاده ی خلوت رو به رو خیره شدم و بدون توجه به دوربین های احتمالی کنترل سرعت، پایم را محکم تر روی پدال گاز فشردم.
نیلو کمربندش را باز کرد و به طرف صندلی عقب خم شد. کیف شیری رنگش را از روی صندلی برداشت .
نگاهی از آینه به پشت سر ماشین انداختم و پس از مطمئن شدن از اینکه ماشینی در تعقیبمان نیست کنار پیاده رو ، رو به روی بوتیک زنانه توقف کردم.
_بازم حرف هر روزم رو تکرار کنم؟
چشمانش را با بی حوصلگی در حدقه چرخاند و نفسش را با کلافگی بیرون فرستاد.
_نه ، من کارم رو دوست دارم و ولش نمیکنم.
خنده ی آهسته ای کردم و دستی روی فرمان ماشین کشیدم.
_باشه ، من باید برم اداره مراقب خودت باش نیلو.
لبخند شیرینی زد که دلم را برد و در ماشین را باز کرد.
_توهم همینطور.
با بسته شدن در و مطمئن شدن از رفتن نیلو حرکت کردم.
کمی جلوتر پشت چراغ قرمزی ایستاده بودم و گاهی به تایمر طولانی قرمز رنگ رو به رویم و گاهی به پسر بچه ی آدامس فروش شلخته چهارراه نگاه میکردم.
خم شدم و از داخل داشبورد ، شیشه ی آب معدنی کوچکی را بیرون کشیدم.
با صدای لرزش دوباره ی تلفن ، از روی داشبورد برداشتمش.
_الو.
_سلام قربان ، محمدی هستم.
جرعه ای از آب نوشیدم ، گرمی اب و طعم مانده اش باعث درهم رفتن صورتم شد.
_خب.
صدای بازدم حرصی اش به گوش رسید.
_زارعی رو همونطور که گفته بودید دستگیر کردیم.
_ اتاق بازجویی شماره سه رو آماده کنید الان میرسم.

دانلود رمان رهایم مکن | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

دریافت
حجم: 1.62 مگابایت

دانلود رمان ماه رخ | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

دانلود رمان ماه رخ | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان ماه رخ با لینک مستقیم,دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان جدید

♦ نام رمان: ماه رخ

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه

♦ تعداد صفحات: 113

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 993 کیلوبایت

 نویسنده: ندا سلیمی

 توضیحات:

زودتر از آن که بخواهم محبت بی پایان و پرمهر پدرم را احساس کنم باید بنا به دست سرنوشت او را به آغوش خاک می سپردم، رویاهایم همان جا محدود و ناتمام ماند، تمام کودکی و عروسک بازی هایم در کشمکش و مرافه های ناپدری سنگدل پایان یافت، مردی خودشیفته که جز منافع خودش چیز دیگری را نمی دید، بیچاره مادرم باید سنگینی سایه ی شومش را سال ها تحمل می کرد و لب از لب سخن نمی گشود، چون به قول خودش زندگی می کرد، تاوان کشمکش ها و لجبازی هایم با ناپدری را مادرم گران پرداخت کرد آن هم چه تاوانی، محکوم به قتل همسرش برای پایان دادن به تمام بدبختی ها، دست سرنوشت آغوش پر مهر مادر را هم از من گرفت. ومن تنهاتر از قبل برای یافتن دریچه ی روشنایی راهی تهران شدم و غربت و دلتنگی و خطرهایش را به جان خریدم، غربتی که تا قبل از مرگ ناپدری آمدن به این شهر برایم آرزو بود، سرنوشتی تازه برایم کلید خورد شاید توی رویا هم می ترسیدم تصورش کنم، از بس شب ها کابوس به اسم خواب بوسه می زد و رویاهایم را با خود می برد، دنبال همین خوشبختی کوتاه لحظه های جوانی ام نیز بر باد برد و یک تاوان سنگین برای زندگی ناخواسته پرداخت کردم.رمان ماه رخ رو از لاولی بویدانلود و استفاده کنید...

قسمتی از متن رمان:

سیاهی شب تمام فضای حیاط را احاطه کرده بود، نگاهم از پشت شیشه های سرد که از نم باران بخار کرده بود به آسمان ابری دوخته شده که مانند دل من غمگین و پر از ابرهای خاکستری بود.
از صدای غرش آسمان یکباره نگاهم برگشت و گویی قلبم از جایش کنده شد و فرو ریخت.
به سمت در میروم و در را به دور بحث های بی پایان این خانه می بندم، کلید را آرام می چرخانم و با خیال راحت روسری نخی قواره دارم را که بیست و چهار ساعته مانند سربازی لب مرز روی سرم نگهبانی می دهد را بر می دارم و همان طور که پنجره را باز می کنم و برس دسته شکسته اش را از لب طاقچه کوچکش بر می دارم و همان جا بی حوصله کنار طاقچه می نشینم، کشی که موهایم را در هم تنیده باز می کنم، همین که آزاد می شوند ریشه هایش تیر میکشند، سرم را میان درد...

دانلود رمان ماه رخ | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

دریافت
حجم: 993 کیلوبایت

۱ ۲ ۳ . . . ۴۲ ۴۳ ۴۴
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan