♦ نام رمان: رهایم مکن

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه و پلیسی

♦ تعداد صفحات: 158

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 1.62 مگابایت

 نویسنده: سامان

 توضیحات:

کدام را می توان انتخاب کرد؟ لباسی که به تن دارد، وظیفه ای که بر او واجب است؟ یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟ به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن باید انتخاب کند انتخابی که دوطرفش باخت است.رمان رهایم مکن رو ازلاولی بوی دانلود و استفاده کنید...

قسمتی از متن رمان:

سرعتم را بیشتر کردم و با سرعت سرسام آوری از ماشین جلویی سبقت گرفتم.
نگاهی از گوشه ی چشم به او که در فکر بود، انداختم که با احساس نگاه من روی صورتش ٬ کمربندش را بست و با استرس کناره ی صندلی را گرفت.
لبخند محوی زدم و کمی سرعتم را کمتر کردم.
با لرزیدن جیب کتم ، دستم را داخل جیبم فرو بردم و تلفن را درآوردم.
بدون اینکه به اسم مخاطب نگاهی بیاندازم ، تلفن را روی داشبورد پرت کردم.
_ اگه مهمه جواب بده مهرداد..مسئله ای نیست.
سرم را به معنی نه تکان دادم و به جاده ی خلوت رو به رو خیره شدم و بدون توجه به دوربین های احتمالی کنترل سرعت، پایم را محکم تر روی پدال گاز فشردم.
نیلو کمربندش را باز کرد و به طرف صندلی عقب خم شد. کیف شیری رنگش را از روی صندلی برداشت .
نگاهی از آینه به پشت سر ماشین انداختم و پس از مطمئن شدن از اینکه ماشینی در تعقیبمان نیست کنار پیاده رو ، رو به روی بوتیک زنانه توقف کردم.
_بازم حرف هر روزم رو تکرار کنم؟
چشمانش را با بی حوصلگی در حدقه چرخاند و نفسش را با کلافگی بیرون فرستاد.
_نه ، من کارم رو دوست دارم و ولش نمیکنم.
خنده ی آهسته ای کردم و دستی روی فرمان ماشین کشیدم.
_باشه ، من باید برم اداره مراقب خودت باش نیلو.
لبخند شیرینی زد که دلم را برد و در ماشین را باز کرد.
_توهم همینطور.
با بسته شدن در و مطمئن شدن از رفتن نیلو حرکت کردم.
کمی جلوتر پشت چراغ قرمزی ایستاده بودم و گاهی به تایمر طولانی قرمز رنگ رو به رویم و گاهی به پسر بچه ی آدامس فروش شلخته چهارراه نگاه میکردم.
خم شدم و از داخل داشبورد ، شیشه ی آب معدنی کوچکی را بیرون کشیدم.
با صدای لرزش دوباره ی تلفن ، از روی داشبورد برداشتمش.
_الو.
_سلام قربان ، محمدی هستم.
جرعه ای از آب نوشیدم ، گرمی اب و طعم مانده اش باعث درهم رفتن صورتم شد.
_خب.
صدای بازدم حرصی اش به گوش رسید.
_زارعی رو همونطور که گفته بودید دستگیر کردیم.
_ اتاق بازجویی شماره سه رو آماده کنید الان میرسم.

دانلود رمان رهایم مکن | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

دریافت
حجم: 1.62 مگابایت