کتابخانه عاشقانه های بیرجند

Just my lovers

آرامش43

هی فلانی!دیگر هوای برگرداندنت را ندارم...

هر جا که دلت می خواهد بــــرو !

فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد...

انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری !

و اما من...

بر نمیگردم که هیچ

عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم

که لم ندهی روی مبل های راحتی با خاطراتم قدم بزنی...!!!

 

 

 

سالها رفت و هنوز

 

یک نفر نیست بپرسد از من

 

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

 

صبح تا نیمه ی شب منتظری

 

همه جا می نگری

 

گاه با ماه سخن می گویی

 

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

 

راستی گمشده ات کیست؟

 

کجاست؟

 

صدفی در دریا است؟

 

نوری از روزنه فرداهاست

 

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

 

 

 

 

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛ 

هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد

 

 

 

کمی عوض شدم

دیریست از خداحافــــظی ها غمگین نمی شوم

 به کسی تکیه نمیکنم

از کسی انتظـــار محبت ندارم

خـــــودم بوسه میزنم

سر به زانوهایم میگذارم  و سنگ صبور خــــــودم میشوم

چقدر بـــزرگ شدم یک شبه....

 

 

اَفسوس مجــآزی هستی!
 نـآمـَت زیبآست اَمـآ اَفسوس مَجآزی هَستی
پُشتِ هـَـر یک اَز این نِوشتِه هآ یک نــَفر نِشـَسته اَست
میخوآنــَد، فِکــر میکـُنــَد، گآهی هـَم گِریه میکـُنــَد یآ میخندَد
بــَـرآی چَند دَقیقــه هــَـم کـه بآشـَد اَز دُنیآیِ وآقعی مــُـرَخـَصِی میگیــرِی
مینِشینی بــَـرآی دِل خـُـودَت
گـآهِی هــَـم شـَب وَ روُز میچــَـرخی دَر این دُنیآیِ رَمز دآر
وَلـی میدآنــَـم

قــَـدرِ تــَمآمِ لــَبخــَندهآیَت تــَنهــآ هــَـستی

اَگــَـر هــَمدَمی بــُـود کــه مَجــآزی نِمیشــُـدی...




اُمــُ ــل نیستــَــمــــــ

دِل میخوآستـَمــ ــ اَز تــُـو ، نــَـہ تــَـטּ !!!

تــَـטּ فــُروُشـــ دَر شـَہـــــر زیــ ــآد اَست...

جـ ــآیــے خوآنــدَمــ ـــ فــَـرقــے نَدآرَد زَטּ بـ ــآشـے یــ ــآ مــَــرد...

دِل نـَدآده تــَטּ بـِدَهــے فــ ــآحـِـشہ اے ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan