کتابخانه عاشقانه های بیرجند

Just my lovers

ارامش40

...همــــیشـه دقــیقا وقـــــتی پـُر از حـــرفم
...
وقتـــی بغــــض میکـــُنم
...
وقتـــی دآغونــــم 
...
وقــــتی دلــِم شکــــستـه
...
دقیقــــا همیـــن وقـــــتا

 

آنقــــدر حــرف دارم کـــه فقــط میتونــم بگـم:

 

...بیخـیال

 

 

بــــرای ِ هــر کـس کـه رفــتـنی سـت ،

فــــقـط بــــایــــد ..

کنــــار ایــستــاد ..

و ..

راه بـــــاز کـــــرد !

بــه هـمـیـن ســـادگــــی

 

 

برای دوست داشتن یک نفر، وقت لازم است.

امّا برای نفرت،

گاهی فقط یک حادثه،

گاهی یک ثانیه کافی است...!

 

 

 

تـــو را دوست میدارم . . .
چه فـرق مى کند که چـــــــــــــــرا ! ؟
یــــــــــــا از چــــــــــــه وقـت!
یـا چطـور شـد که . . .!
چه فـــــــــــــــرق میکـند ؟!
... وقتى تــو بـایـد بــــــــــــــاور کنـى . . .
...که نمـى کـــــــــنى !!
و من بــایـد فـرامـــــــــوش کــنم . . .
کـه نمـــــى کـــــنم !!!

 

 

میخواهی بروی؟ بهانه میخواهی؟..

 

بگذار من این بهانه را دستت دهم..

 

بر و هرکس پرسید چرا ؟؟؟

 

بگو لجوج بود..همیشه سرسختانه عاشق بود..

 

بگو فریاد میکرد..همه جا فریاد میکرد که فقط مرا میخواهد..

 

بگو دروغ میگفت.. میگفت هرگز ناراحتم نکردی..

 

بگو درگیربود.. همیشه درگیر افسون نگاهم بود..

 

بگو بی احساس بود.. به همه فریادها توهین ها و اخم هایم فقط لبخند میزد..

 

بگو او نخواست..نخواست جز من کسی در دلش خانه کند..

 

 

زین پس تنها ادامه میدهم..

 

در زیر باران حتی ب درخواست چتر هم جواب رد میدهم..

 

میخواهم تنهاییم را ب رخ این هوای دو نفره بکشم..

 

حالا هرچقدر میخواهی ببار باران..

 

من نه چتر دارم و نه یار..

 

 

 

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

 

 چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

 چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 

 اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 

 همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

 

 آری با تو هستم ...!

 

 با تویی که از کنارم گذشتی...

 

 و حتی یک بار هم نپرسیدی،

 

 چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

 

 

 

گاهــــے اوقات انقـב  בلت از یه حرف میشکنه ڪـه نــــــاے

 

اعتـــراض نـבارے....

 

ســـیگارمیـڪݜم فرورנیـכּ،تیر،بهمـכּ!

 

   نبودنت فصلها ړاهم معتاנ ڪړנ

 

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan